زندگی در آمریکا از لحاظ احساس تعلق برای من پیچیده و گنگ است. پیچیدگیش این هست که مفهوم ملت(Nation) در اینجا مفهوم بسیار جوانی هست و چیز منسجمی در ذهن متبادر نمیکنه. آدم نمیدانه به چه گروهی متعلق هست. نه در اساسنامه(Constitution) و نه در بیانیه استقلال آمریکا(Declaration of Independence) حرفی از ملت نیامده. چون ملت به آن مفهموم معمول که دارای سابقه فرهنگی و زبانی و فومی مشترکی هستند در اینجا وجود نداشته. همه مهاجر بوده اند و هیچکدام هم احساس تشابه با یکدیگری نمیکرده اند. دلیل اتحاد این کلنی های مختلف تنها امتیازهای سیاسی یک دولت مرکزی بوده نه احساسی از یکی بودن. البته مانند هراحساس و فکری، این یکسان پیداری در طول زمان به تدریج رشد میکند ولی هنوز بسیار زود است آن احساسی را که سایر ملل به زادگاه خود دارند یک امریکایی به خاک امریکا پیدا کند. سرزمین فراخی است و مخرج مشترک گرفتن هنوز زود و سخت است. البته ملیت و Nation خود مفهوم جدیدی هست در کل جهان و شاید دویست سال بیشتر از عمر آن نگذشته باشد. اما تفاوت خیلی خاص آمریکا با سایر کشورها این هست که در بقیه ملتی بوده و کم کم حکومت مرکزی از آن بیرون آمده. در آمریکا این برعکس هست. ابتدا حکومت(United States) درست شده و بعد به دنبال ان مفهموم ملت بوده اند که وجود نداشته. با گذر زمان کم کم دارد این واژه برای آمریکا هم معنی پیدا میکند اما هنوز بسیار زود و جوان است.
اگر این موضوع برایتان جالب هست کتاب بسیار کوچک زیر رو پیشنهاد میکنم بخوانید.
THIS AMERICA
The Case for the Nation
By Jill Lepore
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر